
هفته آخر برای من معلم هم روزهای متفاوتی بود. روز چهارشنبه زنگ آخر ، قبل از ورود به کلاس( چهارم ریاضی )همکارم بمن گفته بود کلاس تدارک جشنی رو داده...خودم رو آماده کرده بودم وقتی اجازه جشن رو می گیرند، قانعشون کنم تمرینات کتاب رو حل کنیم در زنگ دیگری جشنشون و برگزار کنند...در همین فکر در کلاس رو باز کردم بارانی از زر و ...در هوا می چرخید...چیدمان U شکل صندلی ها ، به تعداد دانش آموزان پیتزا روی میز معلم ،آهنگ شاد و... همچنان مات و مبهوت بودم در عمل انجام شده قرار گرفته بودم.در حین تماشای شور و هیجان دانش آموزان در این فکر بودم چطور می شه این دانش آموزان رو به حل تمرینات کتاب وادار کرد؟اگر معلم خو...
ادامه مطلب
به خاطر مشکلات اخیر بلاگفا این خاطره رو آلان می نویسم! 27 اردیبهشت 94 هفته پیش بچه ها پیشنهاد داده بودند که آخرین جلسه رو باهم وسطی بازی کنیم ، من قبول کرده بودم روز یکشنبه زنگ سوم آخرین جلسه ریاضی بود ، طبق قولی که داده بودم عوض دفتر نمره و کتابهای ریاضی با یک توپ وارد کلاس شدم... صدای شادی و جیغ بچه ها لحظاتی کل مدرسه رو فرا گرفت، امروز وسیله تدریس من یک توپ خواهد بود ، نه ماه انواع مختلف سوالات ریاضی ، تست ،... در کلاس حل کردیم گاهی آنقدر شکل ظاهری یک سوال عوض می شه به بچه ها می گم : بو سوالی هر دونا گیردیدیم ، قرمزی دون ، آغ دون ، ساری دون و....بچه ها می خند...
ادامه مطلب